X
تبلیغات
اولین وبلاگ طرفداران محمود رضا قدیریان
سلام به همتون.

از ابت غیبت طولانی مدتم عذر می خوام. امیدوارم ببخشید...

کاش بتونم جبران کنم.

هر چند بعضی چیزا رو نمی شه جبران کرد. مثلا این که آپدیت تولد محمود رضا رو از دست دادم...

ایشالا سال دیگه!!!

 

  آقای محمود رضا قدیریان خودتون رو معرفی می کنید؟

محمود رضا قدیریان هستم متولد ۲۰ شهریور ۵۹٫ دانشجوی نرم افزار، ادامه تحصیل رو موقتا قطع کردم به خاطر اینکه می خواهم از نرم افزار فاصله بگیرم چون می خواهم وارد عرصه بازیگری بشوم. به احتمال قوی یا سینما یا فیلم سازی رو در دانشگاه ادامه بدهم.

از سال ۱۳۸۲ به پیشنهاد استادم جناب آقای حمید منوچهری کارگردان نمایش های رادیویی، و بازیگر قدیم تئاتر و تلوزیون کشورمون معرفی به سازمان شدم.
دو سال اول دوره کارآموزی سپری کردم و آرام آرام پا به عرصه حرفه ای نمایش های رادویی گذاشتم. تا سال ۸۵ مشغول به گویندگی شدم و تا الان به لطف خداوند هم گویندگی در رادیو می کنم و هم بازیگر نمایش های رادیویی در شبکه های مختلف هستم.
از سال ۸۷ کارگردان نمایش های رادویی که در واقع جسارت می کنم به کسانی که اینکارو به صورت حرفه ای انجام می دهند. کارگردان نمایش های رادویی “ب” را در شبکه های رادیویی سلامت و قرآن را دارم.
سال ۸۵ من در برنامه صبح رادیو جوان، برنامه هفت شنبه شکل گرفت. یک کار کاملا گروهی و طنز اما با طنز های دیگه با شبکه های دیگه در واقع متفاوت بود، محور اصلی طنز ما متن و همه کارهای ما برمیگرده به نویسنده های متن ها، اما در برنامه صبح رادیو جوان به خاطر اینکه ساختار این شکبه فرق میکند با دیگر شبکه ها و متفاوت است روی همین حساب در واقع طنز ما تکیه بر بداهه گویی بازیگر ها و انرژی که توی اون فضا خلق میشه از طریق تلفن ها و پیامک های شنونده ها که به برنامه ارسال می کنند.
این برنامه مختص در مجله ها و روزنامه ها بهش پرداخته شد سروصدا کرد، مخاطب خودش رو پیدا کرد با بودن فیلم ها و سریال های آنچنانی در تلوزیون ما توانستیم جا باز کنیم در میان دل مردم و البته این لطف خداست.

 

 تلخ ترین خاطره ای که داشتید؟

تلخ ترین خاطره توی برنامه هفت شنبه رخ داد، روی اسم محمود رضا مانور می کردن، زیاد ناراحتم نمی کرد روی جوک ها و لطیفه هایی که ساخته می شد، مثلا به جای اینکه آلن رفت فلان کارو کرد میگفتن محمود رضا رفت فلان کارو کرد. اینجاش برام ایرادی نداشت، تا اینکه نامه ها و کامنت های که مردم برای ما می گذاشتن برای کمک به نویسندگی. من دیدم توی این لطیفه ها اون شخصیت ها اون پیرمرد، آلن یا… اکثر اینها شده بود محمود رضا. خیلی ناراحت شدم، که چرا مردم همچین کاری رو انجام بدن! رسانه قطعا یک طرز فکری رو به مردم تزریق میکنه.شاید من اون موقع پخته نبودم.
یادم میاد که خیلی ناراحت شدم در حالی که من گفتم این برنامه رو کار نمی کنم و به هیچ عنوان نمیام سر کار مگر اینکه اسم محمود رضا تغییر کنه و توی جلساتی که با دوستان و آقای حسنی داشتیم رسیدیم به اینکه اسم محمود رضا نباشه بشه آقای بادامی. اما هر چه سعی کردیم بچه ها به این اسم صدا کنند نویسنده بنویسه آقای بادامی رفت فلان جا فلان شد، هر کار کردی دیدیم جواب نمیده و مردم باز نویسندگی که می کردن برامون میگفتن محمود رضا و آخرش من هم تسلیم شدم و گفتم هر کسی هر کاری میخواد بکنه هیچ کاریش نمیشه کرد.

 

 نظر شما در مورد رادیو چیه؟

من فکر میکنم اون عشق حالی که میشه با رادیو کرد با تلوزیون امکان نداره. تلوزیون نهایتا یک برنامه طنزی شب عید پخش بشه یا هر شب یک بار یک برنامه طنزی رو پخش کنه نه فقط برنامه طنز هر جور برنامه رو….من اعتقاد دارم آدما باید کتاب بخونند، هر طور کتابی رو. رادیو کتاب خوندنه، رادیو هر نیم ساعت یا هر یک ساعت یک برنامه جدید با مضنون های مختلف داره با گروه های مختلف داره. رادیو مثل کتاب خوندن می مونه بعلاوه اینکه هدف اصلی رادیو موسیقی است و موسیقی هایی که نسبت به فضای اون برنامه پخش میشه اون جذابیت های خواص خودشو داره، تلوزیون در موسیقی مانور نمی تونه بده، صداهایی که ما در رادیو می شنویم آرامشی به انسان میده، فکر میکنم خیلی قابل توجه است. رادیو خیلی خوبه، صداهایی که توشن فکر میکنم عالیا و رادیو عشقه!

 

 

 

 

 

تا بعد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 19:46  توسط هستی | 
به نام خدای همه ی ما زمینی ها.

البته اگه تو این دوره زمونه برام خدایی باقی مونده باشه...

 

  بین آب نبات و هفت شنبه یکی رو انتخاب کنید؟

آب نبات و هفت شنبه تقریبا ساختار طنزه و بیشتر روی بداهه گویی می گرده و به جز سردبیر و تهیه -کننده همه ی عوامل همون عوامل هستند. هیچ فرقی نمی کنه البته آب نبات به جز شنونده های خارج از کشور شنونده های داخلی داره و اکثرا از شهرستان ها هم داریم. جفتشون رو دوست دارم ولی برنامه صبح جمعه رادیو جوان رو به خاطر اینکه چند ساله دارم کار میکنم و یک شبکه داخل کشوریه بیشتر دوست دارم.

 

 تا حالا چقدر سوتی دادین؟

توی برنامه صبح هفت شنبه کار یک بازیگر اینه که اینقدر طبیعی بازی بکنه که در واقع شنونده اش اصلا متوجه نشه داره بازی میکنه. باورش بکنه. توی برنامه هفت شنبه این اتفاق برام افتاد. اکثر تیپ هایی که اجرا می کنم روی حساب اینکه من بازیگر هستم و از تخیلم استفاده می کنم، حتی یک نمایش کوتاه یک خطه سعی می کنم خودمو در قالب اون احساس کنم که شنونده باور کنه و احساسش کنه. توی برنامه صبح جمعه چون ساختار طنز داره و برای مردم خوشاینده که سوتی رو بدی و نتونی جمعش کنی یا اصلا بتونی جمعش کنی یا تپقی بزنی که مردم بخوان بخندن و من این کار و اینقدر سعی میکردم با مهارت انجام بدم که حتی شنونده با خودش فکر کنه چه جوری این آدم که اینقدر تپق های بزرگ میزنه راه دادن توی رادیو کار کنه، حتی برنامه های دیگر، اومدن به من پیشنهاد یک برنامه ای رو دادن و همه صحبت ها هم انجام شد. دو سه روز مونده به برنامه گفتن قدیریان نباشه، سردبیر اومد بهم گفت:  ناراحت شدی؟ گفتم: نه ناراحت نشدم. گفت: میدونی چرا اینطوری شد؟ گفتم: نه! گفت به خاطر اینکه توی برنامه هفت شنبه تو اینقدر تپق میزنی اینقدر سوتی میدی که میگن اگه این بخواد بیاد توی این برنامه جدی، برنامه رو اصلا خراب میکنه! گفتم: بابا اونا همش فیلمه! همش بازیه… اینقدر خوب اجرا میشد که همکاران خودمون هم باورشون میشه!

 

 شیرین ترین برنامه ی رادیویی شما؟

مسابقه کاملا پزشکی تخصصی از رادیو سلامت که ساعت ۱۶ پخش می شد رو دوست داشتم، یک مسابقه پزشکی خیلی سخته چون همش با اسم بیماری ها، ویتامین ها سروکار داری، خلاصه من مجبور بودم با بیماری ها اینطور چیزها شوخی کنم تا مردم به مسابقه گوش بدن. اصولا مسابقه شور و حال خودشو می طلبه ولی چون مسابقه پزشکی یک مقدار باید آدم فاخرتر اجرا کنه. من تلفیقی بین این دوتا رو تونستم در بیارم به لطف خدا، موفق هم بودیم و نزدیک سه چهار سالی روی آنتن بودیم. من اون مسابقه رو خیلی دوست داشتم. توی برنامه هفت شنبه هم لحظات جالب داشته و نمی تونم بگم نداشته.

 

  محمودرضا پشت میکروفن با کت شلوار میشینه؟

پشت میکروفن با کت شلوار!!! نه! من برای اجرای بیرونمم اگر کت شلوار بپوشم که اکثرجاها برای هوای سرد می پوشم بعد از مدتی کتم رو در میارم. یعنی واقعا کلافه ام میکنه و پشت میکرفون رادیو نه! تا به حال این کارو نکردم.

 

  حرف آخرتون؟

دست آخر دوست دارم یک آرزو کنم برای جوونا، نه اینکه شعار باشه، امیدوارم که جوونها خوش بخت و عاقبت به خیر باشن که آروزی همه پدر مادرهاست. مرسی از شما که اومدین رادیو، رادیو به غیر از چای چیز دیگه ای نداره ولی گفتیم سری دومش رو بیارن، از همه ی عزیزانی که تو سایت شما کار میکنن تشکر و خسته نباشید.

 

شما هم هچنین. موفق باشید.

محمد جواد عبدی.

تا بعد!

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 21:23  توسط هستی | 
چند سوال و جواب مهمان محمودرضا قديريان:
 
 
 ابتدا نکاتی از او:
محمودرضا قديريان يكي از گوينده‌هاي موفق راديو است. او متولد 20 شهريور 1359مي‌باشد، در دانشگاه آزاد كامپيوتر با گرايش نرم‌افزار خوانده، از سال 1382 وارد راديو شده و به عنوان گوينده ‌ مجري‌بازيگر و كارگرداني سريال‌هاي راديويي فعاليت كرده است.

او در راديو ايران گوينده برنامه «استوديو خانواده» و «پنجره» است، نمايش صداي عبرت متعلق به اوست. برنامه «آينه بي‌غبار» و «به افق آفتاب» را نيز در اين شبكه گويندگي مي‌كند و در شبكه جهاني صداي آشنا برنامه خالقان انديشه را دارد. وي در راديو قرآن، راديو جوان و راديو فرهنگ نيز فعاليت دارد.

تعريف شما از گويندگي راديو چيست؟
 آدم‌هايي كه اينجا كار مي‌كنند بايد عاشق كارشان باشند. فكر مي‌كنم يكي از زيباترين عشق‌هاي پاك، گويندگي در راديو باشد و ارتباطي كه بين گوينده و شنونده برقرار مي‌شود فوق‌العاده زيباست چون فقط صداست كه مي‌ماند و به دل مخاطب هم مي‌نشيند. من عاشق كارم هستم و خيلي كارم را دوست دارم. تعريف من از گويندگي فقط صداست؛ صدايي كه به دل مخاطب بنشيند.

 لازمه‌هاي گويندگي راديو از نظر شما چيست؟

خب اطلاعات عمومي خيلي مهم است. اطلاعات عمومي بالا در هر زمينه‌اي يعني آدم بايد ليسانس اطلاعات عمومي از همه رشته‌ها داشته باشد.

 يكي از برنامه‌هايي كه شما در راديو ايران گويندگي مي‌كنيد استوديو خانواده است. به نظرتان تفاوت يك برنامه خانوادگي كه از راديو پخش مي‌شود با يك برنامه خانوادگي كه از تلويزيون پخش مي‌شود در چيست؟

سوال مشكلي است. بستگي دارد به اين كه شنونده يا بيننده‌اي كه مي‌خواهد در مورد خانواده چيزي بداند. برخي واقعا راديوباز هستند، يعني آنقدر راديو را دوست دارند كه تلويزيون راضيشان نمي‌كند  يا دقيقا به عكس آنهايي كه بيننده تلويزيون هستند مي‌گويند راديو يعني چي خب اين را كه ما داريم تصويرش را مي‌بينيم، اما فكر مي‌كنم راديو تاثير بيشتري بگذارد. راديو مثل كتاب خواندن مي‌ماند. شما به جاي اين‌كه وقت بگذاريد كتاب را بخواني مي‌تواني آن كتاب را بشنوي حالا آن كتاب مي‌تواند درباره ادبيات باشد، درباره تاريخ باشد، مي‌تواند انرژي مثبت صبحگاهي بفرستد، مي‌تواند شاد و طنز باشد، مي‌تواند درباره خانواده باشد خيلي سريع و با آن ريتم مخاطب مي‌تواند به چيزي كه مي‌خواهد از طريق راديو برسد. به هر حال فكر مي‌كنم راديو تاثيرش بيشتر از تلويزيون باشد.

 اين كه مي‌گويند هر صدا در راديو خاص يك برنامه است مثلا يك صدا خاص خواندن خبر است و ... يعني چه؟

برخي صداها قابليت‌هاي زيادي دارند، اما برخي از دوستان هستند كه صدايشان فوق‌العاده زيباست، اما صدا يك ويژگي خاص دارد كه فقط مي‌تواند در يك برنامه خاص گويندگي كند.

 آيا شما كار دوبله انجام داده‌ايد و مايل به انجام اين كار هستيد؟

دوبله خيلي كم انجام دادم ولي هيچ‌وقت فرصت نكردم كه بخواهم براي دوبله وقت بگذارم چون دوبلاژ هنر بسيار بسيار زيبا و با راديو كاملا تفاوت دارد، يك تكنيك ديگري است و بايد به خاطرش وقت گذاشت. من اين فرصت را هرگز نداشتم، اما اگر روزي اين فرصت را داشته باشم كه بتوانم از پايه از پايين بخواهم شروع كنم قطعا اين كار را خواهم كرد چون دوبله را خيلي دوست دارم.

 از نظر شما ويژگي‌هاي يك‌ گوينده خوب راديو چيست؟

بايد صادق باشد. يك گوينده وقتي روي آنتن زنده با مردم صحبت مي‌كند بايد صداقت داشته باشد. به نظر من گوينده موفق گوينده‌اي است كه صادق باشد، دروغ نگويد، رياكار نباشد. اگر واقعا يك مطلب زيبا مي‌خواهد بخواند، اگر به آن اعتقاد ندارد به نظر من اين كار را نكند بهتر است، چون ما مي‌توانيم به اين نتيجه برسيم كه خود گوينده نويسندگي برنامه‌اش را به عهده‌ گيرد و آن چيزي را كه دوست دارد بنويسد و اجرا كند. ويرايشگر داريم، سردبير داريم و مدير گروه داريم و آن متن در نهايت تاييد مي‌شود. هم راديو آن را مي‌پسندد و تاييد كرده است و هم گوينده آن متن را قبول دارد كه ديگر آن موقع به ريا تبديل نمي‌شود.

يك گوينده راديو بايد مردمش را درك كند كه خيلي مواقع ما اين را نمي‌كنيم ولي بايد اين كار را بكنيم. اگر در زير كولر نشستيم منظورم يك جاي خنك است و مي‌گوييم  وضعيت ترافيك اين‌طوري است، واقعا مردم را درك كنيم كه شنونده نگويد اينها دارند شعار مي‌دهند و خودش نشسته در استوديو و نمي‌داند ترافيك چطوري است. بايد مردم را درك كرد، حالا ترافيك مثال است؛ در هر چيزي.

 يك گوينده راديو چگونه در كارش تفاوت ايجاد مي‌كند؟

خيلي بايد بنشيند فكر كند كه چه توانايي‌‌هايي دارد و اينها را بنويسد براي خودش روي كاغذ كه من چه توانايي‌هايي را دارم چه توانايي‌هايي را ندارم و اگر آن نداشته‌ها را بدست بياورد فكر مي‌كنم گوينده فوق‌‌العاده متفاوتي مي‌شود.

 در كارتان بداهه‌گويي چقدر موثر است؟

يكي از ابزارهاي كار يك گوينده تكنيك بداهه‌گويي است و كسي كه بخواهد بداهه‌گو باشد بايد اطلاعات عمومي‌اش به حدي باشد كه با كلمات بازي كند و دوم اين‌كه بايد از وقتي برنامه شروع مي‌شود خودش را در برنامه غرق كند، در كارشناسي در تلفن‌ها، در پيامك‌هايي كه به برنامه ارسال مي‌شود، موضوع برنامه ديالوگ‌هايي كه از روي متن خوانده شده يا خودش خوانده به همه اينها بايد توجه كند كه اگر هم بخواهد بداهه‌ بگويد در جهت مخالف آب شنا نكند، اگر هم بخواهد بداهه بگويد بايد نسبت به موضوع برنامه باشد، نسبت به فضاي برنامه باشد. ما بعضي وقت‌ها بداهه‌گويي مي‌كنيم اما از فضاي برنامه كلا دور مي‌شويم.

 آيا شما قصد داريد بازيگري را به‌طور حرفه‌اي ادامه دهيد؟

من كلا بازيگرم. من از اول بازيگر بودم. از همان موقع كه وارد راديو شدم با استادم و پيشكسوتم كه خيلي دوستشان دارم جناب استاد حميد منوچهري، با ايشان فعاليتم را از سال 82 آغاز كردم. يكي از شاگردان ايشان بودم و تا الان هم در خدمت ايشان هستم و كنار ايشان هنوز دارم ياد مي‌گيرم. بله من از اول بازيگر بودم و حالا نسبت به اين‌كه صداي من قابليتي دارد كم و بيش براي گويندگي، در واقع گويندگي هم به من پيشنهاد شد و گويندگي هم مي‌كنم ولي من در كل بازيگر راديو هستم تا گوينده.

 جاذبه‌هاي راديو به نظرتان چيست، چه چيز راديو شما را جذب كرد؟

صداهايي را كه از بچگي دوست داشتم كه اين صداها واقعا چه شكلي‌اند. كسي كه الان دارد حرف مي‌زند اين صداي زيبا واقعا چه شكلي است.

اينها براي آدم جذابيت ايجاد مي‌كند به هر حال صدا چيز ديگري است اما شايد با تصويرش همخواني نداشته باشد.
من چون عاشق اين قضيه بودم كه صداهايي را كه زيباست و صداهايي كه دوستشان دارم واقعا چه شكلي‌اند كسي كه خيلي اكتيو و سرحال و شاداب دارد برنامه اجرا مي‌كند واقعا چه شكلي است آيا واقعا در زندگي‌اش هم آنقدر شاداب است پس خوش به حالش يا اين‌كه نه او هم در زندگي دغدغه‌ها و مشكلات و غم و غصه خودش را دارد، اما شغلش اين است كه نيم ساعت صبح بخواهد يك برنامه يا يك مسابقه خيلي شاد اجرا كند.

 به نظرتان خوب است كه گوينده راديو صدايي دارد و مخاطب نسبت به اين صدا پيش‌زمينه‌اي از چهره‌اش داشته باشد؟

يكي از قانون‌هايي كه وجود دارد كه بچه‌هاي راديو نبايد تلويزيون بروند همين است، به خاطر اين‌كه آن صدا آنقدر زيبايي دارد و آنقدر جذابيت دارد براي مخاطب كه وقتي تصويرش را مي‌بيند آن صدا لو مي‌رود و آن صدا از آن عظمت و زيبايي در ذهن مخاطب اثري را كه گذاشته اگر تصوير او را ببيند ديگر آن اثر را ندارد. من هم با اين موافقم كه صدا نبايد لو برود مگر اين‌كه آن چهره با آن صدا آنقدر همخواني داشته باشد كه وقتي كه مخاطب صاحب آن صدا را مي‌بيند پس نزند.

 كلام آخر؟

من تشكر مي‌كنم هميشه از مخاطبان و مردم عزيزي كه پيچ راديو را باز مي‌كنند تا ما را بشنوند كه اگر آنها پيچ راديوشان را باز نكنند كه ما داريم براي خودمان در يك جعبه بال بال مي‌زنيم و هيچ كس هم صداي ما را نمي‌شنود و كلام آخر اين‌كه خيلي دوست دارم يك محيطي در راديو ايجاد شود كه بچه‌هاي راديو عاشقانه همديگر را دوست داشته باشند و در كنار هم كار كنند به دور از هر حرف و حديث‌ و سخن‌هايي كه پيش مي‌آيد!

 

امیدوارم مورد قبول همتون باشه!!!

تا بعد...

هستی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 14:5  توسط هستی | 

چند سوال و جواب پراکنده از محمود رضا قدیریان:

برای خیلی ها ورود به رسانه یک اتفاق است. برای تو چه طور بود؟

نه. برای من ورود به رسانه به اون شکل اتفاق نیفتاد. من سال ۸۲ وارد رادیو شدم و مهم ترین دلیل ورودم هم آقای حمید منوچهری عزیز بودند که همیشه برای من حکم استاد را دارند. ایشان از دوستان خانوادگی ما هستند و با دیدن علاقه و استعداد من در گویندگی پیشنهاد کردند که وارد رادیو شوم. البته ورود من به رادیو با عنوان بازیگری بود. از همان زمان با شبکه های مختلف رادیویی کار کردم و از سال ۸۵ وارد عرصه ی اجرا شدم و از آن زمان یکی از معدود مجری بازیگر های سازمان هستم.

کار را با کدام شبکه شروع  کردی؟

من اولین بار با شبکه ی جوان کار کردم و کم کم به شبکه های دیگر وارد شدم و بعد از مدتی در همه ی شبکه ها کار کردم. از رادیو قرآن گرفته تا رادیو صدای آشنا و از برنامه ی هفتایی های رادیو جوان تا برنامه ی راه شب رادیو ایران.

هنوز هم با رادیو کار می کنی؟

هنوز هم. و فکر نمی کنم روزی برسد که بتوانم از رادیو جدا شوم.

حتی اگر در کارهای تصویری موفق تر باشی؟

من همیشه گفته ام که رادیو عشق است و با صدا کار کردن را نمی شود کنار گذاشت. این را کسانی که در رادیو بوده اند خوب درک می کنند. خیلی ها می گویند که اگر وارد کار تصویر شوی نمک گیر می شوی و دیگر سراغ رادیو نمی روی. من سال ها در رادیو کار کردم تا توانستم به این نقطه برسم. پختگی لحن و صدا چیزی است که با مدت ها تمرین و کار مستمر به دست می آید. من این تجربه ها را راحت از دست نمی دهم.

ورودت به بازیگری و تلویزیون چه طور اتفاق افتاد؟

یکی دو سال قبل بود که سریال ستاره ی سهیل به من پیشنهاد شد که مرحوم قویدل عزیز آن را کارگردانی می کرد. من در این سریال نقش اویس قرنی را داشتم و در کنار اساتید زیادی از قبیل آقای بهزاد فراهانی و پرویز پور حسینی و مرحوم خانم نیکو خردمند و ... بازی می کردم. این اولین کار تصویری من بود که اتفاقا خودم هم خیلی دوستش دارم. همیشه دلم می خواست شروع کارم با یک کار تاریخی و مذهبی باشد. یک کار سنگین که همیشه به آن افتخار کنم و خدا را شکر که اویس قرنی را واقعا دوست داشتم. چون اولین کارم بود و از طرف دیگر با خیلی از بزرگان کار کردم و از محضرشان درس گرفتم. کار با مرحوم قویدل برای من تجربه ی خوبی بود. بعد از آن در کار دیگری به اسم زخم شانه ی آهو بازی کردم که چند ماه هم در اهواز فیلم برداری شد. اما بنا به دلایلی پروژه متوقف شد و چند وقت بعد هم که دوباره تیم را  برای ادامه ی کار جمع کردند من درگیر تصویر برداری به کجا چنین شتابان بودم و نتوانستم در ادامه ی آن کار حاضر شوم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 13:12  توسط هستی | 
خوب فعلا کافیه خوب نگاه کنین. بعدا راجع به یکی یکیشون بهتون توضیح می دم!!!

کجا گرفته شده؟ چرا گرفته شده؟ و البته مصاحبه ی همراهش!!!

منتظر باشین!

                             

                                                     

                       

                       

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 18:10  توسط هستی | 
سلام...

سلامی چو بوی خوش آشنایی...

سلام به همه ی اونایی که برای اهل صدا ارزش و احترام قائل اند...

و...

سلام به همه ی اوناییکه برای محمود رضا قدیریان احترام خاصی قائل اند...

راستش من فکر می کنم این آدم جز آدم هایی است که به جد لیاقت طرفداری رو دارند. یه هنرمند واقعی. کسی که بتونه در همه ی زمینه های هنری فعالیت کنه و ...

امیدوارم که شما هم که برای دیدن این وب اومدین همین طور فکر کنین!

تا بعد...

تا روز های بهتر....

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 19:52  توسط هستی |